پرنده ی احمق
وقتی در قفس را باز کردم…هنوز هم داشت برای جفتش گریه می کرد.

وقتی در قفس را باز کردم…هنوز هم داشت برای جفتش گریه می کرد.
برچسب ها: پرنده،آزادی،احمق
این نوشته در تاریخ شنبه, خرداد ۴م, ۱۳۸۷ و در زمان ۱:۲۱ ق.ظ با موضوع نشئه پرونی ارسال شده است. شما می توانید با استفاده از فید RSS 2.0 نظرات این نوشته نظرات دیگران را دنبال کنید. همچنین شما می توانید نظری بنویسید، و یا بازتابی از سایت خود ارسال نمائید.
خرداد ۴م, ۱۳۸۷ at ۵:۵۶ ب.ظ
به خاطر جفتش نبوده! در قفس رو که باز کردی میدونسته که چند روز دیگه خوراک گربه ها میشه..!
[پاسخ]
شهریور ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۸ ق.ظ
maybe she has gone… have you ever thought?
?
[پاسخ]