اطلاعات بيشتر

لینکستان

۴۲۸

با هر یه باری که این فندک لعنتی روشن نمی شود فکر می کنم نکند رفته باشی و من هنوز خبر نداشته باشم…

۱۳ نظر برای ”۴۲۸“

  1. وحید گفته:

    رفته . تو داغی حالیت نیست

    [پاسخ]

  2. شبح گفته:

    منظورت گاز است؟

    [پاسخ]

  3. گلپونه گفته:

    داداش تو هم؟!! :)

    [پاسخ]

  4. حامد گفته:

    فکر کنم منظورت نشئگی باشه
    ببین اگه دوا و کرک و شیشه میزنی که کارت با فندک اتمیه – اما اگه تل و شیره میزنی بابا کبریت تبریز و بردارو پیک نیک و روشن کن

    امان از رفیق بد و ذغال خوب

    [پاسخ]

  5. Calabros گفته:

    کاش اپیوم همیشه از همین مینیمال ها بنویسد .. فقط

    [پاسخ]

  6. هلیا گفته:

    رفتن و نرفتن
    مسئله این ست!

    [پاسخ]

  7. سمانه. گفته:

    ترک کن عزیزم!

    [پاسخ]

  8. خودمم گفته:

    من! تاک خشک خم شده بر داربست پیر
    پیچیده باز لذت انگور در تنم.

    [پاسخ]

  9. بادبادک باز گفته:

    هنوز «داغ» جدایی به روی دستم هست
    همان که سوخت پس از تو با نوک سیگار!

    [پاسخ]

  10. مجتبی ( وروره گیـــس ) گفته:

    من بیشتر یقین پیدا می کنم :(

    [پاسخ]

  11. نابخشوده گفته:

    نرفته فقط باید سنگشو عوض کنی

    [پاسخ]

  12. مهدی گفته:

    اگه قراره بره بذار بره

    [پاسخ]

  13. رهگذر گفته:

    ای بابا اوپی، تو هنوز ترک نکردی؟ ترک کن دیگه.

    [پاسخ]

درج یک نظر