۴۲۸
با هر یه باری که این فندک لعنتی روشن نمی شود فکر می کنم نکند رفته باشی و من هنوز خبر نداشته باشم…

با هر یه باری که این فندک لعنتی روشن نمی شود فکر می کنم نکند رفته باشی و من هنوز خبر نداشته باشم…
برچسب ها: زیپو
این نوشته در تاریخ شنبه, مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ و در زمان ۱۲:۵۴ ب.ظ با موضوع افیون عاشق ارسال شده است. شما می توانید با استفاده از فید RSS 2.0 نظرات این نوشته نظرات دیگران را دنبال کنید. همچنین شما می توانید نظری بنویسید، و یا بازتابی از سایت خود ارسال نمائید.
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ب.ظ
رفته . تو داغی حالیت نیست
[پاسخ]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ب.ظ
منظورت گاز است؟
[پاسخ]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۶ ب.ظ
داداش تو هم؟!!
[پاسخ]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۵ ب.ظ
فکر کنم منظورت نشئگی باشه
ببین اگه دوا و کرک و شیشه میزنی که کارت با فندک اتمیه – اما اگه تل و شیره میزنی بابا کبریت تبریز و بردارو پیک نیک و روشن کن
امان از رفیق بد و ذغال خوب
[پاسخ]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۵۷ ب.ظ
کاش اپیوم همیشه از همین مینیمال ها بنویسد .. فقط
[پاسخ]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۳ ب.ظ
رفتن و نرفتن
مسئله این ست!
[پاسخ]
مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۲ ب.ظ
ترک کن عزیزم!
[پاسخ]
مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۴ ق.ظ
من! تاک خشک خم شده بر داربست پیر
پیچیده باز لذت انگور در تنم.
[پاسخ]
مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۹ ق.ظ
هنوز «داغ» جدایی به روی دستم هست
همان که سوخت پس از تو با نوک سیگار!
[پاسخ]
مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۶ ب.ظ
من بیشتر یقین پیدا می کنم
[پاسخ]
مهر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۱ ب.ظ
نرفته فقط باید سنگشو عوض کنی
[پاسخ]
مهر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۷ ق.ظ
اگه قراره بره بذار بره
[پاسخ]
آبان ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۱ ق.ظ
ای بابا اوپی، تو هنوز ترک نکردی؟ ترک کن دیگه.
[پاسخ]