سوال فلسفی…
فکر کنم هر آدمی حداقل یکبار از خودش پرسیده “من بچه ناخواسته بودم؟”…

فکر کنم هر آدمی حداقل یکبار از خودش پرسیده “من بچه ناخواسته بودم؟”…
برچسب ها: بچه ناخواسته، سوال فلسفی، من
این نوشته در تاریخ سه شنبه, آبان ۵م, ۱۳۸۸ و در زمان ۱۲:۲۲ ب.ظ با موضوع نشئه پرونی ارسال شده است. شما می توانید با استفاده از فید RSS 2.0 نظرات این نوشته نظرات دیگران را دنبال کنید. همچنین شما می توانید نظری بنویسید، و یا بازتابی از سایت خود ارسال نمائید.
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۷ ب.ظ
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۴ ب.ظ
چرا باس بپرسه؟ حالا شیطون گولشون زد و یهویی از دستشون در رفت، اونموقع هم که وسایل جلوگیری به اندازه الان فراگیر نبود، کلاس تنظیم خانواده هم که وجود نداشت، شما اگه بودی همه بچه هات “با خواسته” می شدن؟
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۳:۱۲ ب.ظ
نه… خیلی بیشتر از یه بار!
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۳:۱۹ ب.ظ
هرگز نپرسیدم و نمی پرسم از خودم / حالا که هستم چه خواسته و چه نا خواسته
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۰ ب.ظ
چه فرقی می کنه خواسته یا ناخواسته؟!
مهم اینه که نمی خواستم به دنیا بیام و اومدم! خواسته یا ناخواسته. مشروع یا نامشروع. اینا دیگه فرع قضیه ست!
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۵:۰۱ ب.ظ
فرقی نمیکنه به هرحال برای والدین آش کشک خالشونه
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۰ ب.ظ
خدمتتون عرض شود که کا.ندوم زمان ننه آقا ما دیگه بوده!البته نه به اندازه الان اما بوده و شما هم بدون اگه اومدی با هماهنگی بوده
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۲ ب.ظ
آره خوب ناخواسته بودن تاثیر روانی خیلی بدی روی یه نفر میذاره
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ب.ظ
حالا چی شده این پستو زدی در هان!!!!!!!!!!
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۸ ب.ظ
……..
خوبه می دونید مستقیم نمیگن “آدم نیستی!”
آبان ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ب.ظ
به نام سلام
درود بر شما
“قافله بشریت به سرعت در حال ورود به دوران طلایی خود میباشد”
متفکر و دانشمند بزرگ دکتر محمود احمدی نژاد
چی شده این روزا همه به فکر این سوال افتادن؟ مد شده؟
خداقوت
یاحق
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۸ ق.ظ
والله من که خوب ِ خوب یادم نیست ولی تا اونجایی که ذهنم یاری میکنه
بابام ۱۴ سالش بود مامان ۱۳
شب بود و هوا تاریک اینام فکر کنم اولین تجربه های آمپول بازیشون بود که ییهو ما پریدیم بیرون حالشونو گرفتیم …
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۱ ق.ظ
آره خب یک بار که می پرسه
ولی اونی که نپرسیده می دونه چی
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۶:۱۹ ق.ظ
من که تاحالا همچین سوالی نکردم !! چه معنی میده آخه !
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۱ ق.ظ
من از خودم نپرسیدم از مامانم پرسیدم و البته جوابش مثبت بود
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۷ ق.ظ
چرا کامنتهای منو پا میکنی؟ خوب بیا بهم بگو دیگه نیا اینجا منم نمیام بخدا
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۸ ق.ظ
اوه اینجا چرا اینجوریه امروز؟؟ تا حالا نبود بخدا شرمنده حرفم و پس میگیرم
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۶ ق.ظ
من نپرسیده بودم.تا تو یادآوری کردی! من بچه ی ناخواسته بودم؟؟!!
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۹ ب.ظ
من نپرسیدم.. چون جوابشو می دونستم.
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۶ ب.ظ
در اصل قضیه فرقیم داره؟؟
مهم اینه که ما اومدیم این دنیای …
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۵ ب.ظ
من نبودم می دونم که نیستم
اما ….
آبان ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۲ ب.ظ
rastesh man naporside boodam az khodam tabehal!!! vali midoonam naboodam!!’
manam upam doost dashty biaaa
آبان ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
مهم اینه مه به این دنیای لعنتی اومدی!!!
آبان ۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۷ ق.ظ
من هیچ وقت نپرسیدم!
آبان ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۴ ق.ظ
والا بعضی پدرها بعضی مواقع که خیلی از دست بچه هاشون عصبانی میشن بر میگردن میگن:
“کاش میریختم روی فرش”
سربلندباشی
آبان ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۲ ق.ظ
وقتی یک چیزی رو میدونی واسه چی باید بپرسی آخه اوپی؟
آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۸ ق.ظ
من نپرسیدم !!!
نمی دونم چرا !!!
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۰ ق.ظ
اون یه بار برا من دقیقا همین الان بود که وبت رو خوندم!