خدای نامه
من اگر خدا بودم مطمئننا انقدر به تنهایی خودم افتخار نمی کردم…

من اگر خدا بودم مطمئننا انقدر به تنهایی خودم افتخار نمی کردم…
این نوشته در تاریخ شنبه, آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ و در زمان ۱۲:۵۲ ب.ظ با موضوع نشئه پرونی ارسال شده است. شما می توانید با استفاده از فید RSS 2.0 نظرات این نوشته نظرات دیگران را دنبال کنید. همچنین شما می توانید نظری بنویسید، و یا بازتابی از سایت خود ارسال نمائید.
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۶ ب.ظ
خدا هم واسه فرار از تنهاییهاشه که این همه دور و بر خودش رو شلوغ کرده با این همه موجود زنده و غیره زنده!
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۵ ب.ظ
حتما با تنهاییش حال میکنه
چیکارش داری خب؟؟؟؟
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۲ ب.ظ
hala ke khoda nisti taklif chist ?
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۶ ب.ظ
خب ما هم اومدیم که خدا رو از تنهایی دراریم!
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۳ ب.ظ
شاید دنبال شریک جرم میگشتی!؟
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۱ ب.ظ
شاید به همین خاطر خدا دلش نمی خوا کسی مثه اون باشه
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۴ ب.ظ
omran hame be yeganegishoon eftekhar mikonan
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۴ ب.ظ
کدوم افتخار؟ … طفلی قاطی هم کرده
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۷:۲۵ ب.ظ
یعنی فقط خدا تنهاست به نظرت؟
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۱ ب.ظ
حالا یه چیزی گفت… شما چرا باور می کنید؟
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۳ ق.ظ
آخه این تنهاییا با تنهایی اون تومنی سنار / صنار / ثنار / توفیر داره.
جنبه میخواد داداچ .
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۴ ق.ظ
بنده چه داند که ذات ازلی چیست ؟ اگر هیچ نگویم ، بهترین را گفته ام.
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۷ ق.ظ
و چقدر به ما حسودیش میشه
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۶ ق.ظ
برای همین چیزها خدا نشدی دیگه!
آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۶ ب.ظ
آذر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۰ ب.ظ
تا خدا خودش داره تنها نیست !
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۲ ب.ظ
یکی خدا رو از برق بکشه ….!