نمی دونم چی بگم
اینکه آدم دلش آزادی بخواهد اصلا توقع زیادی نیست…اینکه آدم مجبور باشد برای آزادی ای که دلش خواسته بجنگد اصلا کار زیادی نیست… توروخدا درک کنید
اینکه آدم دلش آزادی بخواهد اصلا توقع زیادی نیست…اینکه آدم مجبور باشد برای آزادی ای که دلش خواسته بجنگد اصلا کار زیادی نیست… توروخدا درک کنید
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۹ ب.ظ
اونی باید درک نمیکنه و اونی که خودش تو متن این خفت و تنگنای لعنتیه میدونه… خوب هم میدونه…
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۷ ب.ظ
درک می کنم
ولی کاری از دستم بر نمی یاد
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۲ ب.ظ
همه درک می کنن اما همت می خواد…همت…
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۵ ب.ظ
دستی از غیب برون آید و کاری بکند…(؟!)
وای بر ما…
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۳ ب.ظ
درک میکنیم…
و اونها بیش تر از ما درک میکنن!قدر آزادیشونو میدونن
دیروز یه موتور سوار جلومو گرفت گفت کارت شناسایی.
گفتم ندارم
گفت کیفتو باز کن
گفتم نمیکنم مگه سر گردنه است
کارتشو در آورد نشونم داد.
اینها رو جاهای دیگه دنیا گوشسفند نمیسپرن دستشون. اینجا اسلحه و بیسیم و موتور و برج و وام و همه چی دارن و آزادن هر کاری بخوان بکنن.
قدر آزادی رو هم میدونن. نمیذارن به من و شما برسه!
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۵ ب.ظ
خرده نگیر بر اینان / درکش گاهی سخت می شود برایشان !
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۴۴ ب.ظ
کجای کاری ؟
مشکل دقیقا همین درک نکردن هاست .
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ب.ظ
تو را من چشم در راهم !
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۰ ب.ظ
شما براندازهای نرم،نرم نرمک کارتون رو انجام می دهید !
امروز آزادی اندیشه می خواهید
فردا آزادی بیان
پس فردا هم خدای ناکرده توقع دارید که،زبانم لال زبانم لال دموکراسی داشته باشید!
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۲ ب.ظ
خوب کاملا حق با شماست
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۴ ب.ظ
کاش کسی بود که بگه چی کار باید کرد؟؟؟!!!
[پاسخ]
اسفند ۲م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۵ ب.ظ
اینکه بخوان و بتونن درک کنن به نظر خواستهء زیادیه از ای جماعت!!!!
[پاسخ]
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۳ ب.ظ
بالام جان چرا به خودت فشار میاری؟ درکشان به درک
[پاسخ]
اسفند ۵م, ۱۳۸۸ at ۹:۱۷ ق.ظ
من الان درک میکنم شدیداً ولی چی کار باید بکنم ؟ ؟ ؟
[پاسخ]
اسفند ۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۸ ب.ظ
روز مهندس بر شما و آن مهندس آشنا و سید مظلوم مبارک باد سبز باشید[گل]
[پاسخ]
اسفند ۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۵ ب.ظ
اخه که چی؟؟؟
حالا اینا رو گفتی آخرش چی….
خواهر جان اگه به این حرفا کار درس می شد که تا حالا منجی عدالتم ظهور کرده بود رفته بود پی کارش….
بی خیال بابا…این نیز بگذرد….
زندگیتو بکن….همین که هس می خوای بخوا نمی خوایم باید بخوای!!!!!!!!!!!!!!اره…این جوریاس…
[پاسخ]
اسفند ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۱ ق.ظ
سلام. نه خدائیش اصلا چیز زیادی نیست . من درک می کنم ! ولی خب اینکه من درک می کنم مهم نیست یا بهتره بگم خیلی مهم نیست !! اونایی که باید درک کنند ،نمی کنند !!!!! اینو چیکارش کنیم !!؟
راستی اگه دلت برف می خواد و اگه دلت شراب می خواد یه توک پا بیای میخونه من میتونم ساقی خوبی باشم . تو هم درک کن مارو !!!!
برقرار باشید. به امید دیدار
[پاسخ]
اسفند ۶م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۵ ب.ظ
سلام
غم آزادی
غم خواندن با صدای بلند برای دلدارم
غم بوسیدن زیر باران
غم شبانه مست کردن
غم این زخم های ریز ودرشت
خانه نشینم کرد
[پاسخ]
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۴ ق.ظ
“غم این خفته چند، خواب در چشم ترم می شکند…”
[پاسخ]