از رنجی که می بریم
کارمون به جایی رسیده که هر روز تو لیست آزاد شده ها دنبال یه اسم آشنا می گردیم که شاید بتونیم چند لحظه شاد باشیم…
کارمون به جایی رسیده که هر روز تو لیست آزاد شده ها دنبال یه اسم آشنا می گردیم که شاید بتونیم چند لحظه شاد باشیم…
اینکه آدم دلش آزادی بخواهد اصلا توقع زیادی نیست…اینکه آدم مجبور باشد برای آزادی ای که دلش خواسته بجنگد اصلا کار زیادی نیست… توروخدا درک کنید
برادر لباس شخصی محکمتر بزن، مبادا نانی که شب ها سر سفره می بری حلال نباشد…!
بعضی چیزها برای کسانی مثل ما که در ایران زندگی می کنند غیر قابل باور است هرچقدر هم که در فیلم ها دیده باشیم…مثل بوسیدنت وسط خیابون…مثل اینترنت پر سرعت…مثل خوشبختی…مثل آزادی!
می رم راهپیمایی روز قدس…نه برای آزادی قدس که برای آزادی خودم!
“لبنان” که با کمک های نقدی و غیر نقدی ما به شکر خدا آزاد شد…بیا برویم همین “ایران” خودمان را آزاد کنیم، خدا خودش یک فکری برای “قدس” می کند!
آزادی یعنی چیزی که ما الآن در ایران نداریم…دموکراسی هم یعنی همین!
پی نوشت: این روزها خیلی از کلمات همین معنی را می دهند