بازخوانی یک فاجعه ۲
پارسال همین موقع ها بود که آزادی در ایران نزدیک به مطلق شد…منتهی از نوع صفرش
پارسال همین موقع ها بود که آزادی در ایران نزدیک به مطلق شد…منتهی از نوع صفرش
اینجا هرچقدر چیز ها بزرگتر باشند راحت تر گم می شوند؛ مثل چند میلیارد از بودجه، مثل چند میلیون رای، مثل چند هزار شمش طلا، مثل چند صد نفر آدم…
از دست آورد های مهم و بسیار ارزنده دولت نهم می توان به تحریم های همه جانبه اشاره کرد، که در واقع ما خارجی هارو تحریم کردیم و ازشون چیزی نمی خریم وگرنه اونا که باید از خداشون باشه به ما خدمات بدن!
فقط یه معجزه می تونه زندگی ماهارو درست کنه…و خوب من به معجزه اعتقاد دارم
حکایتمون شده حکایت اون یارو خارجیه که میاد ایران میبینه دارن یه ساختمونو خراب می کنن همه وایسادن با چه وجدی نگاه می کنن… میره دو روز بعد میاد میبینه دارن همونجا یه ساختمون جدید می سازن، یکی آجر می اندازه بالا، یکی سیمان درست می کنه، یکی دیوار میکشه ولی توجه هیچکی حتی به اندازه ی نگاه انداختنم جلب نمی شه…
خرمشهر آزاد شد، آباد نشد ولی…
گیرم ۲۵۰۰ سال تاریخ پادشاهی را حذف کردید…۳۰ سال تاریخ دیکتاتوری شما از یاد هیچ کسی نمی رود…
کارمون به جایی رسیده که هر روز تو لیست آزاد شده ها دنبال یه اسم آشنا می گردیم که شاید بتونیم چند لحظه شاد باشیم…
اینکه آدم دلش آزادی بخواهد اصلا توقع زیادی نیست…اینکه آدم مجبور باشد برای آزادی ای که دلش خواسته بجنگد اصلا کار زیادی نیست… توروخدا درک کنید
همه چیز دقیقا از جایی شروع شد که کسی که همیشه دروغ می گفت فکر کرد مردم خرن و شروع کرد به دروغ هاش افتخار کردن… وگرنه مردم که عادت کرده بودن به دروغ شنیدن…