عاشقانه
گاهی فهمیدن آنکه چقدر دوستم داری، از فهمیدن تعداد ذرات تشکیل دهنده عالم هستی هم سخت تر است…
گاهی فهمیدن آنکه چقدر دوستم داری، از فهمیدن تعداد ذرات تشکیل دهنده عالم هستی هم سخت تر است…
خدا من و تورا inner join زده، null که می شوی ارور می دهیم.
زندگی من این روز ها شده صرف کردن فعل آمدن…
آمدم…آمدی…
نه نیامدی…رفتی!
تنها کسی که می تواند | را تبدیل به D کند وقتی که دو نقطه ام، تویی!
همه شبهای بدون “تو” یعنی یلدا…
گشنگی هم که می کشیم، عاشقی یادمون نمی ره سگ مصب!
من عاشق کلمات می شوم وقتی تورا توصیف می کنند…
در اینکه من نمی فهمم هیچ شکی نیست…
بیا تو هم قبول کن نمی فهمی حداقل در یک مورد تفاهم داشته باشیم…
چشمای منم مثل آسمون این روزا فقط یه تلنگر لازم داره…تو این تلنگر نباش
من خوب می دانم از عصر یک جمعه ابری دلگیر تر چیست…